سلام سلام سلام.متاسفانه همونطور که میدونید با مشکلی که برای پرشین بلاگ پیش اومده معلوم نیس که به سر وبلاگهای ما چی بیاد و دوباره راه اندازی بشن یا نه.بهرحال منم مثل خیلی از دوستای دیگه به بلاگفا کوچیدم تا بتونم ارتباطم رو با شما ادامه بدم و از وبلاگ ۴ساله ی شهر آفتاب، خداحافظی کنم.از این به بعد من با برف و آتش در خدمت شما هستم و سعی میکنم سر فرصت رو کارهای گرافیکی و ویرایش قالبش هم کار کنم.هر کدوم از دوستان که میخوان بهشون لینک بدم برام کامنت بذارن و در ضمن از همه ی شما عزیزان خواهش میکنم که آدرس لینک منو عوض کنین و اینجا رو قرار بدین.
این غزل همون غزلی هستش که قولشو داده بودم.منتظر نظرات ارزشمندتون هستم.تا بعد...
۸۷)
وقتی سکوت بین دو تن خیمه می زند، وقتی که ترس مشترکی زاده می شود
دردی که چند ماه تو را می جویده است، با اتفاق ساده ای افتاده می شود
بار گناه را به زمین می گذاری و در عشق و شهوت و هیجان پرسه می زنی
پیچیده می شوی به منی که تو را جوید، زن در تلاطم تن تو ساده می شود
¤
وجدان زخم خورده ی خود را مرور کرد، ته مانده های مرد خودش را به سر کشید
چشمان سرخ رنگ غروبش طلوع نکرد، دارد برای حادثه آماده می شود
حسرت، غرور، درد، خیانت، زنی که رفت. تنها سکوت بود که بیدار مانده بود
یعنی هنوز عادت دیرینه ای به جاست، یعنی که پا به پای غم جاده می شود
آشوب می کنم به همان راحتی که او از دست می رود و به من طعنه می زند:
هرشب کنار عکس کسی خواب می روم، هرروز در نگاه کسی زاده می شود. ۳۱/۰۴/۸۶
۸۶)
باران که تو را به یاد من میآرد
غم از در و دیوار دلم می بارد
در باغ خزان ديدهی قلبم انگار
هر روز کسی دانهی غم میکارد... ۲۲/۰۴/۸۶
۸۵)
يک عمر پريشانی و بیسامانی
احوال مرا نگفته خود میدانی
دلتنگ که میشوم برايم کافيست
سيگار و يک پنجرهی بارانی ۱۷/۰۹/۸۵
۸۴)
با آمدن بهار میرقصيدند
گنجشک و کلاغ و سار میرقصيدند
عاشق شده بودند و نمیترسيدند
بر روی طناب دار میرقصيدند !!! ۲۹/ ۰۸/۸۵
۸۳)
پرواز میکنم ولی اين بار آخر است
هرچند آسمان شما از قفس، سر است
من دل به هيچ روزنهای خوش نکردهام
چون در مرام مردم اين شهر شبپرست
از جنگ تنبهتن خبری نيست؛پيش رو
نه يکنفر، نه صدنفر، انبوه لشکر است
من هم شکست خورده و هم زخم خوردهام
زخمی که بدتر از دو شکست مکرر است
اين زخم را به درد تو تقديم میکنم*
اين درد و زخم لايق بال کبوتر است!
خوشباد اينچنين نرسيدن به آسمان
خوشباد اين قفس که به هفت آسمان سر است ۰۲/۰۸/۸۵
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
*اين شعر را به درد تو تقديم میکنم/يعنی به آستان محمد سعيد شاد
۸۲)
تقدير من و تو مثل قوم لوط است
انگار نفس کشيدنم مشروط است
بر اينکه نپرسی از چه بيزار هستم
بدبختی هر کس به خودش مربوط است ! ۱۷/۰۷/۸۵
۸۱)
وقتی که تو را دست به دستش ديدم
سارا ! به خدا قسم که میلرزيدم
از دست تو و عشق فراری بودم
از آخر کارمان نمیترسيدم! ۰۱/۰۷/۸۵