تبليغاتX
فر...فر...هو...هو...هو...باد نامم را برد -
شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 22:45

۷۰)

ای کاش هميشه شاد و بی غم باشی

اين آخر عمر ، عصای دستم باشی

حوا شده بودی که مرا زجر دهی

يکبار نشد که مثل آدم باشی!                                           ۲۲/۰۹/۸۴

 

۶۹)

بيچاره دلش خواست بگويد:"فرهود!

تکليف دلم چه می‌شود؟"اما... زود

او پاچه ی شلوار مرا گاز گرفت

سگ بود ، ولی مثل خودم عاشق بود!                                ۲۱/۰۹/۸۴

 

۶۸)

وقتی دير می‌کنی چقدر همه شبيه تو می‌شوند!

 

۶۷)

يک جفت کفش قهوه‌ای ٬ در امتداد زن

يک فال تلخ قهوه ٬ که افتاده از دهن

دارم به چيزهای بدی فکر می‌کنم:

يک بوسه ٬ يک بغل و ...(سه نقطه) خدای من!

عادت نکرده‌ام به « نباشم کنار تو »

هرگز نبوده فاصله‌مان جز دو پيرهن

سخت است بی‌تو شعر بگويم ؛ ولی هنوز

در لا‌به‌لای خاطره‌هايم مکرراْ

حسی برای شعر و غزل گيج می‌زند

مثل کسی که مانده ميان گل و لجن

حالا گرفته‌ام جسدم را به روی دوش !

پر می‌کشم به سوی غزلهای بی‌کفن

اين سطرها چه زود به بيراهه می‌روند

اين شعرهای خط‌خطی‌ام را ورق بزن.                                  ۲۱/۰۷/۸۴

     

۶۶)

هر وقت که اسم عشق را می‌بردم

هی زنده به گور می‌شدم ؛ می‌مُردم

تقصير خودم بود که عاشق نشدم

بايد که به نرخ روز نان می‌خوردم                                         ۳۱/۰۶/۸۴

 

۶۵)

از باغ تنت شکوفه‌ها را چيدند

از پيرهنت بوی مرا دزديدند

در حسرت بوسه مرده بودم اما

لبهای تو زندگی نمی‌بخشيدند                                           ۲۶/۰۶/۸۴

 

۶۴)

چه اتفاق قشنگی ! من و تو و دريا

و موج‌های پياپی که می‌خورد بر ما

من و دو چشم پر از رعشه‌ات که می‌لرزد

برای هر يکشان ٬ هفت آسمان خدا

تو قصه‌گوی همه عاشقانه‌های منی

تو هم‌سرشت منی ٬ شهرزاد بی‌همتا !

بيا که از تب و تاب خودم عبور کنم

بيا که دست دلم رو شود برای شما

¤

چقدر ساده و راحت به عشق رو کرديم

چه بچگانه از امروز رد شديم ؛ اما:

خدا نخواست تو تنهاترين من باشی

و تک‌ستاره‌ام افتاد دست آدمها

بساط عشق به هم خورد ٬ بعد از اين ديگر

نه من ٬ نه تو ٬ و نه دريا ؛ ولم بکن سارا !

برو ؛ و خيس نفسهای شرجی او باش

برو ؛ و دست به دستش بگرد ساحل را

¤

تو رفته‌ای و من اين‌بار دردهايم را

به روی دوش خودم می‌کشم ٬ تک و تنها

و می‌روم لب ساحل ٬ کنار خاطره‌ای

که يادگار قشنگی‌ست از تو و دريا...                                    ۱۸/۰۶/۸۴

 

۶۳)

ای دخترک سر به هوای خورشيد!

ای کاش ! زمين به دور تو می‌چرخيد

هر چند مهم نيست بچرخد يا نه

من بوسه‌ی داغی از لبت خواهم چيد!                                 ۰۹/۰۶/۸۴

 

۶۲)

ديد : انتخاب کردن من سخت هست و رفت

بر عشق چند ساله‌يمان چشم بست و رفت

می‌گفت: زير کاسه‌ی تو نيم‌کاسه ايست

آن کاسه کوزه را به سر من شکست و رفت!                         ۰۲/۰۶/۸۴

 

۶۱)

با آبی چشمت آسمان می‌سازم

آنوقت به سوی چشم تو می‌تازم

يا فاتح چشم آبی‌ات می‌گردم

يا هم که به لنز رنگی‌‌ات می‌بازم!                                       ۲۶/۰۵/۸۴

نوشته شده توسط فرهود  | لینک ثابت